تبليغاتX
بی غم ها
سلام به همه کسایی که یه زمانی به این وبلاگ می آمدن و اوقات خوشی رو سپری میکردن

با افسوس زیاد باید بگم که این وبلاگ دیگه آپ نخواهد شد اگر هم بشه هر ماه یک بار اون هم شاید

خوب ولی این نوید رو به شما میدم که میتونید از www.bigam.ir ميتونيد به من دست رسي پيدا بكنيد اگر هم سؤال داشتيد متونيد با ايميل هاي من تماص حاصل بكنيد

با يه دنيا تشكر و قدرداني

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت توسط علی بی غم |

سلام به همه شما ها شماهایی که این مطلب رو میخوانید.

من نمیدونم الان کجا هستید و چیکار میکنید ولی اینو میدونم که ما همه یه نقطه مشترک داریم اون هم کامپیوتر هست .

باید بگم که دیگه از این پس این وبلاگ رو هر هفته آپ میکنم ولی بدونید که من علی بی غم دیگه دل قبلی رو ندارم و دیگه خیلی تنها شدم آخ که چه تنهام من نمیدونستم که تنهایی یعنی چی تا که این چند روز تعم تلخش رو کشیدم  خلاصه سرتون رو درنیارم من دیگه بی غم ثابق نیستم خودم رو عوض کردم و از این پس میشم........ شما بگید اسم جدید من چی بشه اگه یه جواب خوب بدید یه دومین .IR از من هدیه بگیره یه اسم خوب ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت توسط علی بی غم |


جام جم آنلاين: سازمان تلويزيون محلي شهر ويگزدورف آلمان براي فريدريش شيلر شاعر بزرگ نئوکلاسيک اين کشور اخطاريه فرستاد.
به گزارش مهر ، با اينکه حدود 200 سال از زمان مرگ شيلر اسطوره شعر آلماني گذشته، چند روز پيش مدير دبستان «شيلر» که برجاي خانه قديم اين شاعر بنا شده ، اعلام کرد اداره تلويزيون محلي شهر ويگزدورف با ارسال صورتحسابي به نام شيلر و يادآوري بدحسابي و تاخير در پرداخت صورتحساب هاي قبلي اخطار کرده که براي وصول مطالبات خود اقدام قانوني خواهد کرد.
به گفته مدير دبستان شيلر اين اتفاق جالب و نادر به اين صورت شکل گرفته که اداره تلويزيون محلي ويگزدورف اطلاعات مربوط به ساکنين خانه هاي شهر را از شهرداري و دايره ثبت اسناد ملکي استعلام کرده و اين دايره اطلاعاتي را که از قديم و جديد در پرونده ها ثبت کرده به اداره تلويزيون ارايه کرده است.
طبق روال دفتري معمول، تمام اين پرونده ها بدون دقت در تاريخهاي ثبت به رايانه ها منتقل شده اند و همين روال دفتري مکانيکي که براي همه شهروندان صورتحساب صادر مي کرده، نام شاعر فقيد آلماني را در ميان تماشاگران تلويزيون محلي قرار داده است.
در اخطاريه اي که به دست مسئولان دبستان رسيده اين نکته امده که فريدريش شيلر يا بايد تمام صورتحسابهاي قديم و جديد خود را بپردازد يا از طريق مراجع قانوني ثابت کند که در خانه اش راديو و تلويزيون استفاده نمي کند.
پس از انتشار اين خبر اداره تلويزيون شهر ويگزدورف با ارسال نامه هايي به دفتر دبستان و بنياد يادبود شيلر وبا پخش اين خبر در اخبار روزانه محلي در راديو و تلويزيون، از اشتباه پيش آمده به صورت رسمي عذرخواهي کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت توسط علی بی غم |


جام جم آنلاين: مي‌گويند همه براي آرامش روح و روان نيازمند سوپ جوجه هستند؛ حتي پانداها. بله، مسوول باغ‌وحش ووهان در مركز چين مي‌گويد براي تقويت پانداهايش ماهي 2بار به آنها سوپ جوجه مي‌دهد تا فشارهاي رواني وارد بر آنها كاهش يابد و قواي جسمي آنها هم افزايش يابد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه ، مسوول اين باغ‌وحش مي‌گويد: پس از تعطيلات روز ملي كه يك روز پر بازديد براي اين باغ‌وحش بود و 30 هزار نفر براي بازديد به آنجا آمده بودند ، 2 پانداي باغ‌وحش به نام‌هاي «اميد» و «افتخار» دچار استرس و خستگي ناشي از فشار كار شده بودند ، اما تنها چيزي كه توانست شادابي و آرامش را دوباره به آنها بازگرداند همانا سوپ جوجه بود.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت توسط علی بی غم |


خبرگزاری مهر- گروه بین الملل : عناوین مهمترین اخبار جهان از شب گذشته تا کنون به نقل از خبرگزاریهای خارجی به شرح زیر است.
- اجلاس سالانه آژانس بین المللی انرژی اتمی در پایان نشست یک هفته ای خود در قطعنامه ای خواستار خاورمیانه عاری از سلاح های هسته ای شد.
-آخرین تحولات کشمیر هند حکایت از ادامه ناآرامیها در این منطقه دارد.
-وزیر امور خارجه آمریکا پس از پایان سفر خود به هند، امروز عازم قزاقستان می شود.
-معاون وزیر امور خارجه آمریکا که در عراق به سر می برد، از وجود اختلاف میان واشنگتن و بغداد درباره توافقنامه امنیتی خبر داد.
-"بان کی مون" دبیر کل سازمان ملل متحد حمله روز گذشته حزب کارگران کردستان به یک پاسگاه ترکیه را محکوم کرد.
-روزنامه نیویورک تایمز برادر رئیس جمهور افغانستان را به دست داشتن در قاچاق مواد مخدر از این کشور متهم کرد.
-در آستانه سفر ایهود اولمرت به روسیه، روزنامه هاآرتص اعلام کرد که نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سفر به مسکو از مقامات کرملین خواهد خواست تا از صادرات تجهیزات نظامی به ایران خودداری کنند.
-برخی رسانه ها از افزایش مقاومت قبایل پاکستانی در برابر تندروهای این کشور خبر دادند.
-اینترپل از تصمیم خود برای کمک به پلیس افغانستان خبر داد.
-یکی از فرماندهان عالی رتبه ارتش انگلیس، پیروزی در افغانستان را غیر ممکن خواند.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت توسط علی بی غم |

جام جم آنلاين: مسئولان هند به شگرد جديدي براي جلب گردشگران خارجي روي آورده اند. از آنجا که ميمونها در خيابانهاي شهرها اين کشور آزادانه تردد مي کنند بسياري از گردشگران خارجي از آنها مي ترسند و به همين دليل از همه مناطق شهرها بازديد نمي کنند.
به همين علت افرادي استخدام شده اند که خود را شبيه ميمونهاي بزرگ گريم کرده اند و با ادا در آوردن نظير ميمونها ، ميمهونهاي کوچک را از محله ها فراري مي دهند. به نظر مي رسد اين ترفند نتيجه داده باشد زيرا ميمونها از محله هاي توريستي دور شده اند.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت توسط علی بی غم |


جام جم آنلاين: يك آگهي اينترنتي كه اعلام كرده بود براي هر ساعت كار 50/28 دلار مي‌پردازد، به موضوع روز بدل شد. در اين آگهي آمده بود در صورتي كه نيازمند كار هستيد روز شنبه در برابر بانك «آمريكن برنچ» بايستيد و منتظر كارفرمايتان باشيد.
به گزارش آسوشيتدپرس ، البته اين آگهي شرايط ويژه‌اي نيز داشت: كساني كه به اين كار احتياج داشتند، بايد با تي‌شرت آبي آستين بلند، جليقه زرد محافظ، در محل كار حضور مي‌يافتند. جماعتي كه با اين شمايل در برابر بانك در انتظار رسيدن كارفرما بودند، ناگهان با فوجي از اتومبيل‌هاي پليس روبه‌رو شدند كه مثل فيلم ها آژير كشان از راه رسيدند و بهت‌زده در برابر اين جماعت دست و پايشان را گم كردند.
در اين فاصله يك دزد باذوق بانك را زده بود و هنگامي كه پليس بر اثر كشيده شدن آژير خطر خودش را به آنجا رساند، در ميان جمعيتي كه از قبل ناخواسته مثل او لباس پوشيده بودند، گم شد. اين اتفاق كه در يكي از شهر‌هاي نزديك شهر بزرگ سياتل آمريكا رخ داده، به جوك روز برنامه‌هاي تلويزيوني بدل شده است. در اين آگهي قيد شده بود : لطفا تا رسيدن كارفرما منتظر بمانيد.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت توسط علی بی غم |

يك دختر در حمام 

                                                               

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته 

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب

 

يك پسر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش میـ**زه  و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و جیش میکنه توش

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت توسط علی بی غم |

                                                    
یه روز یه آقایی 
۰۰۰ ۱۰۰ 
تا صلوات نذر می کنه . میره تو ورزشگاه آزادی وسط جمعیت بلند میشه میگه بر محمد و آل محمد صلوات .

 

یه نفری که همچین یه خورده... سربازیش تموم می شه . وقتی کارت پایان خدمتش رو میگیره، نگاه می کنه و میگه: ای بابا .من که از اینا چهار تا دارم!!!

 

پسری به باباش میگه بابا پنکه سقفیمون سوخته باباش میگه آخه وقتی 15 نفر زیرش میخوابین میخوای نسوزه.
منتظر باشید تا بعد....

 

جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت(قابل توجه خیلی‌ها) مادر داماد : ببخشین ، کبریت دارین؟ خانواده عروس : کبریت ؟! کبریت برای چی!؟ ...مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بکشه خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟ ..مادر داماد : سیگاری که نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه خانواده عروس : پس الکلی هم هست..!؟ مادر داماد : الکلی که نه... والا قمار بازی کرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره خانواده عروس:اٍ ... پس اقا داماد قمارباز هم هستن!!!؟ مادر داماد: قمار باز؟!! ... نه آخه بچم از وفتی رفت زندان یاد گرفته وگرنه بلد نبود ... خانواده عروس : پس زندان هم رفتن؟! اخه گفتن معتاده بعد گرفتنش ! راستی عروس گلم پس چرا نمیاد؟؟

 

 یه روزبه یه نفر میگن پشت شلوارت خاکیه اونم چند دقیقه فکر میکنه بعد میگه خوب عزیز پس میخواستی آسفالت باشه

 

مردی برای معاینه چشم پیش دکتر رفت . دکتر از فواصل مختلف تابلوی تست بینایی را باو نشان داد ولی فایده ای نداشت .دکتر اشیا مختلف را به او نشان داد ولی باز هم بیمار موفق به دیدن آنها نشد. دکتر باعصبانیت سینی گرد بسیار بزرگی را از فاصله یک قدمی به او نشان داد و پرسید: این چیه؟ بیمار گفت: اختیار دارین آقای دکتر.دیگه این سکه ی دو زاری را در آنطرف اتاق می توانم ببینم.!!!

 

مردی خسیس یک خوشه انگور را به خانه برد و به زن و فرزندانش هرکدام یک دانه داد. بچه ها گفتند: بابا جان چرا یک دانه؟ مرد جواب داد: عزیزانم ! بقیه اش هم همین مزه را می دهد!!!

 

یه روز میبینند یه نفر با ماشینش دور میدان هی دور میزنه ازش میپرسندچرا این کار را میکنی میگه تقصیر من نیست راهنمام گیر کرده. 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |

يه مرد يه شب به خونه نمياد. روز بعد به زنش ميگه كه من ديشب خونه ی يكی از دوستام خوابيدم. زن به 10 تا از بهترين دوستای شوهرش تلفن می‌كنه. هشت ‌تا از اون‌ها تأييد می‌كنند كه شوهر شب گذشته را در خونه ی اونا گذرونده و دو تا از اونا ادعا می‌كنند كه اون هنوز اونجاست !!

 

سلام میدونین رایج ترین سوال های بیشتر ما ایراینا چیه؟
1) اجتماعي:
کي عاشق کي شده؟
کي مراسم مي گيرن؟
مهريه اش چقدر بود؟
جهيزيه اش چيا بود؟
آيا حامله است؟
چي زائيده؟
 
2) هنري:
کي با کي  نسبت داره؟
کي چقدر مي گيره؟
کي قراره با کي ازدواج کنه؟
کي با کي به هم زده؟
کي کجا رقصيده؟

3) اداري:
 کي چقدر مي گيره؟
کي قراره مدير بشه؟
کي با مدير نسبت داره؟
کي با مدير به هم زده؟
کي قراره ازدواج کنه ؟

۴) مراسم عروسي
کي چي پوشيده؟
کي چي خريده؟
کي چي ماليده
کي با چي آمده؟
کي بخاطر کي نيومده؟
 
۵)بعد از مراسم:
کي چي پوشيده بود؟
کي چي آورده بود؟
کي چرا نيومده بود؟
کي بدون دعوت آمده بود؟
کي بود که چيز مناسبي نپوشيده بود؟!

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |

پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم.

 

یک روزگی: ناخواسته، عریان جلوی یک پرستار نامحرم ظاهر شده بودم و حتی پرستار بی حیا بدون چشم های درویش شده، مدام به پشت من می زد!

یک سالگی: در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می انداخت و هی می گفت گوگوری مگوری، یهو لباسش خیس شد!

چهارسالگی: در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می کرد، من می خندیدم! نمی دانم چرا؟!

هفت سالگی: پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد، آن مرد با ال90 آمد را یاد گرفتم.

نه سالگی: در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای پسر همسایه دیگرمان. بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را بشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من!

دوازده سالگی: به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم. در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملاً به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاظر چندین و چند منفی انضباطی گرفتم! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم، چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم!

هجده سالگی: در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته فراگیرغیرانتفاعی شبانه ی علمی کاربردی کاردانی میخ کج کنی در دانشگاه آزاد واحد بوقمنچزآباد (البته یکی ازشعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد!) قبول شدم.

بیست و چهار سالگی: در این سال دانشگاه آزاد به اصرار مدرک کاردانی ام را که هنوز نیمی از واحدهایش مانده بود تا پاس شود، به من داد!

بیست و شش سالگی: رفتم زن بگیرم، گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی. رفتم یک شغل پردآمد داشته باشم، گفتند باید سابقه کارداشته باشی. رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت: بی خیال زن گرفتن!

سی وسه سالگی: بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت قرارمدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و نخیردرون و پاتخت و کنارتخت و گوشه پایین سمت چپ تخت و... رو گذاشتیم.

چهل ویک سالگی: در این سال گل پسر بابا که می خواست بره کلاس اول، دوتا پاش رو کرده بود توی یک کفش که لوازم التحریر دارا و سارا میخوام. بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه. ورپریده بیشترشو سارا برمی داشت تا دارا!

شصت وشش سالگی: تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می خریدم. به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خرید دندان مصنوعی صفرکیلومتر رو نمی داد، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود(!) برای حدااکثر بیست سال اجاره کردم. معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شبها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود!

هفتاد و هشت سالگی: به علت سن بالای من و همسرم، پسرانمان( شما بخوانید عروسهایمان!) ما را به خانه هایشان راه نمی دادند.

هشتاد و پنج سالگی: بلافاصله پس از خوردن یک کله پاچه درست حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه پس دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند!

نود سالگی: همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم، زیادی حرف شده بودند وفردای همین حرف های زیادی بود که به طور نابهنگامی خدابیاورز شدم

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت توسط علی بی غم |

شیمی: عشق تنها اسیدی است که در قلب اثر می‌کند؛
فیزیک: قلب مانند یک آهنربا عشق را جذب می کند؛
ادبیات: عشق مانند لی‌لی و مجنون اثر نظامی است؛
تربیت بدنی: عشق تنها توپی است که هیچگاه به out
(اوت) نمی رود؛
معارف اسلامی: عشق موهبتی الهی است؛
هندسه و مثلثات: نسبت عشق به قلب مانند نسبت
Sin به Cos است؛
زیست شناسی: عشق نوعی بیماری است که میکروب آن از راه دل وارد می شود؛
زبان: عشق تنها فعلی است که
ed نمی گیرد و به past (گذشته) بر نمی گردد؛
زمین شناسی: عشق تنها فسیلی است که در قلب می ماند؛
بیمه: عشق تنها خطری است که نمی‌توان قلب را در برابر آن بیمه کرد؛
کامپیوتر: عشق تنها ویروسی است که بوت سکتور دیسک سخت را آلوده می‌کند؛
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت توسط علی بی غم |