تبليغاتX
بی غم ها

 

هيچكس نمی‌داند چرا صدای اردك‌ها اكو نمی‌شود!

 - پشه‌كش‌ها پشه را نابود نمی‌كنند، بلكه تو را مخفی می‌كنند! آن‌ها حس پشه‌ها را از كار می‌اندازند، بنابراين پشه‌ها نمی‌توانند بفهمند كه تو كجایی!

- ماه در هر سال به انــدازه 1.5 اينچ از زمين دور ميشود.

- بـراي جلــوگيـري از جـوانـه زدن سـيـب زميــني كافي است درون سبد آن يك سيب قرار دهيد.

- OK مخـفـف كـلمـات Oll Korrect مي باشد

- تا زمانيكه كه غذا با بزاق دهان مخلوط نشده باشد مزهاش احساس نميگردد.

- چرا عمل سزارين بدين نام معروف شده است؟ ميگويند برای اولين بار ژوليوس سزار قيصر روم به طريق سزارين بدنيا آمده است و بدين خاطر سزارين به نام او نامگذاری شده است. البته در لاتين کلمه ايي نيز وجود دارد بدين مضمون ?سه داره? که معني ?برش? ميباشد.

گير کردن اعصاب بين استخوانهاست باعث خواب رفتن دست و پا ميشود

- چرا سمت دگمه های لباسهای مردانه و زنانه با هم فرق دارد؟

همه ميدانيم که دگمه های لباسهای زنانه به سمت چپ بسته ميشود و برعکس دگمه لباسهای آقايون به سمت راست د بايستي جواب اين سئوال را در سالهای بسيار قديم جستجو کرد. زمانيکه در دربار شاهان ، زنها و دختران شاهان برای خود نديمه ای داشتند که لباس به تن آنها ميکردند ، همانطور که ميدانيد پوشيدن لباسها آن زمان به تنهايي ميّسر نبود و احتياج به کمک داشت و اين نديمه ها بودند که دگمه لباسهای خانومها را مي بستند و از آنجا که درصد انسانهای راست دست زياد تر است از اين رو اگر خوب توجه کنيد ، کسي که ار روبرو دگمه ها را مي بندد از راست به چپ مي بنددد از اين روی دگمه های لباسهای زنانه از چپ به راست بسته ميشود

- آيا ميدانستيد دانشمندان مدعي هستند که انگشت کوچک پای انسان به مرور زمان ناپديد خواهد شد، چرا که ما کمترين استفاده از آن را داريم؟

- آيا ميدانستيد تشخيص تخم مرغ سالم از خراب با قرار دادن آن در کاسه ای پر از آب ميسر است، بدين صورت که اگر تخم مرغ ته نشين شود سالم است و اگر روی آب شناور شود خراب است؟

- آيا ميدانستيد پنگوئن نــــــــر ميتواند ماهي را در معده خود بيش از يک هفته بدون اينکه هضم اش کند نگه دارد و هر موقع لازم شد مقداری از آن را بالا مي آورد و به بچه های خود ميدهد؟

- اكثر افراد در كمتر از 7 دقیقه خوابشان می‌برد!

اگر تار عنکبوت به کلفتي مغز يک مداد به هم تنيده شود ميتواند سنگيني يک هواپيمای بزرگ بوينگ را تحمل کند

- كومولونيمبوس (يك نوع ابر باران زا), ميتواند كفتي به اندازه 10 كيلومتر داشته باشد.

-
آيا ميدانستيد براي توليد هر 1000 كيلوگرم كاغذ جديد بايد 15 درخت جنگلي قطع شود؟

-
آيا ميدانستيد براي توليد هر 1000 كيلوگرم كاغذ بازيافتي فقط حدود 1500 كيلوگرم كاغذ كهنه مورد نياز است كه با اين شيوه نزديك به 90 درصد در مصرف آب ، بيش از 50 درصد انرژي و 75 درصد آلودگي هوا كاهش ميابد؟

-
آيا ميدانستيد كاغذ هم مثل پارچه پشت و رو دارد . روي كاغذ آن طرفي است كه در كارخانه كاغذ سازي به طرف نمد قرار مي گيرد و صافتر است . پشت كاغذ آن طرفي است كه در كارخانه زير كار است و روي آبكش قرار ميگيرد.براي تشخيص پشت و روي كاغذ آن را برش مي دهند ، پس از برش ، لبه الياف به سوي پشت كاغذ خم مي شوند و اگر لبه كاغذ را با انگشتان لمس كنيم متوجه لبه دار بودن يك طرف آن مي شويم. چاپ بر طرف روي كاغذ مرغوب تر خواهد بود .چاپ رنگي بر طرف روي كاغذ نتيجه بهتري دارد !

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |

سی مرغ چیست؟

 

سیمُرغ نام آورترین چهرهٔ اسطوره ای-افسانه‌ای ایرانی است. او نقش مهمی در داستان های شاهنامه دارد. کنامش کوه اسطوره‌ای قاف است. دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می پرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی می‌کند. به رستم در نبرد با اسفندیار رویین تن یاری می‌رساند و... جز در شاهنامه دیگر چامه سرایان پارسیگوی نیز سیمرغ را چهرهٔ داستان خود قرار داده‌اند. از آن دسته‌است منطق الطیر عطار نیشابوری. درایران باستان:سابقه ی حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به پیش از اسلام می رسد.آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر می آید ، می توان دریافت که سیمرغ ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام "ویسپوبیش" یا "هرویسپ تخمک" که در بردارنده ی تخمه ی همه ی گیاهان است ،آشیان دارد.در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای "وروکاشا" یا "فراخکرت" قرار دارد.کلمه ی سیمرغ در اوستا به صورت "مرغوسئن" آمده که جزء نخستین آن به معنای "مرغ"است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت "سین" و در فارسی دری "سی " خوانده شده است

 

 

بقیه در ادامه مطلب........ خیلی جالبه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |

به زودی شما کار بر این وبلاگ هر چه بهتر شدن این وبلاگ می شوید چون؟.............

 

 

بذارین بعدآ می گم آخه هنوز تموم نشده یه موقه نیمه کاره می مونه بعد خیت می شم فقط منتظر من باشید تا .... کار رو بکنم و .........بشه و همه حال کنی که تو ایران این چنین وبلاگی هم وجود داره

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |

به به به به به به به به به به به بهههه

بابا یکی منو بیگیره

اینم چند تا فونت که اگه ببینیشون از خنده روده پر می شی وای من اینا رو از کجا پیدا کردم خودم حال کردم ها خیلی خوبه آخه من خوشم اومد

برای دیدن دانلود بر روی ادامه مطن کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |

حیدربابا

من امروز برای شما کاربران گرامی یکی از قصیده های شهریار که من به نام خان ننه می دانم برای شما با فرمت پی دی اف می گذارم که خیلی خیلی جالبه چون من خیلی خوشم اومده؟؟؟؟

محمد حسین بهجت

 بر روی ادامه مطن کلیک کن ...............................................................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |

باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به عروسی عروسکهای
کودک خواهر خویش
که در آن مجلس جشن
صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس
صحبت از سادگی و کودکی است
چهره ای نیست عبوس
کودک خواهر من
در شب جشن عروسی عروسکهایش می رقصد
کودک خواهر من
امپراتوری پر وسعت خود را هر روز
شوکتی می بخشد
کودک خواهر من نام تو را می داند
نام تو را می خواند
گل قاصد ایا
با تو این قصه ی خوش خواهد گفت؟
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات
آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز
بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز
.
« حمید مصدق »
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |

آقا مگه شما بی کارید که دارید تو اینترمت وب گردی می کنید من به دنبال یک شریک هستم تا با همکاری اون این وبلاگ رو هر روز که نه ولی هر هفته با هم آپلواد کنیم اگه کار من هم رونق پیدا کرد پورسانت ایشون هم محفوض است؟!!!؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |

                                                    
یه روز یه آقایی 
۰۰۰ ۱۰۰ 
تا صلوات نذر می کنه . میره تو ورزشگاه آزادی وسط جمعیت بلند میشه میگه بر محمد و آل محمد صلوات .

 

یه نفری که همچین یه خورده... سربازیش تموم می شه . وقتی کارت پایان خدمتش رو میگیره، نگاه می کنه و میگه: ای بابا .من که از اینا چهار تا دارم!!!

 

پسری به باباش میگه بابا پنکه سقفیمون سوخته باباش میگه آخه وقتی 15 نفر زیرش میخوابین میخوای نسوزه.
منتظر باشید تا بعد....

 

جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت(قابل توجه خیلی‌ها) مادر داماد : ببخشین ، کبریت دارین؟ خانواده عروس : کبریت ؟! کبریت برای چی!؟ ...مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بکشه خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟ ..مادر داماد : سیگاری که نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه خانواده عروس : پس الکلی هم هست..!؟ مادر داماد : الکلی که نه... والا قمار بازی کرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره خانواده عروس:اٍ ... پس اقا داماد قمارباز هم هستن!!!؟ مادر داماد: قمار باز؟!! ... نه آخه بچم از وفتی رفت زندان یاد گرفته وگرنه بلد نبود ... خانواده عروس : پس زندان هم رفتن؟! اخه گفتن معتاده بعد گرفتنش ! راستی عروس گلم پس چرا نمیاد؟؟

 

 یه روزبه یه نفر میگن پشت شلوارت خاکیه اونم چند دقیقه فکر میکنه بعد میگه خوب عزیز پس میخواستی آسفالت باشه

 

مردی برای معاینه چشم پیش دکتر رفت . دکتر از فواصل مختلف تابلوی تست بینایی را باو نشان داد ولی فایده ای نداشت .دکتر اشیا مختلف را به او نشان داد ولی باز هم بیمار موفق به دیدن آنها نشد. دکتر باعصبانیت سینی گرد بسیار بزرگی را از فاصله یک قدمی به او نشان داد و پرسید: این چیه؟ بیمار گفت: اختیار دارین آقای دکتر.دیگه این سکه ی دو زاری را در آنطرف اتاق می توانم ببینم.!!!

 

مردی خسیس یک خوشه انگور را به خانه برد و به زن و فرزندانش هرکدام یک دانه داد. بچه ها گفتند: بابا جان چرا یک دانه؟ مرد جواب داد: عزیزانم ! بقیه اش هم همین مزه را می دهد!!!

 

یه روز میبینند یه نفر با ماشینش دور میدان هی دور میزنه ازش میپرسندچرا این کار را میکنی میگه تقصیر من نیست راهنمام گیر کرده. 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |

 

وصیت نامه ام به شرح زیر می باشد : قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک‌کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم. به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم. چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |

يه مرد يه شب به خونه نمياد. روز بعد به زنش ميگه كه من ديشب خونه ی يكی از دوستام خوابيدم. زن به 10 تا از بهترين دوستای شوهرش تلفن می‌كنه. هشت ‌تا از اون‌ها تأييد می‌كنند كه شوهر شب گذشته را در خونه ی اونا گذرونده و دو تا از اونا ادعا می‌كنند كه اون هنوز اونجاست !!

 

سلام میدونین رایج ترین سوال های بیشتر ما ایراینا چیه؟
1) اجتماعي:
کي عاشق کي شده؟
کي مراسم مي گيرن؟
مهريه اش چقدر بود؟
جهيزيه اش چيا بود؟
آيا حامله است؟
چي زائيده؟
 
2) هنري:
کي با کي  نسبت داره؟
کي چقدر مي گيره؟
کي قراره با کي ازدواج کنه؟
کي با کي به هم زده؟
کي کجا رقصيده؟

3) اداري:
 کي چقدر مي گيره؟
کي قراره مدير بشه؟
کي با مدير نسبت داره؟
کي با مدير به هم زده؟
کي قراره ازدواج کنه ؟

۴) مراسم عروسي
کي چي پوشيده؟
کي چي خريده؟
کي چي ماليده
کي با چي آمده؟
کي بخاطر کي نيومده؟
 
۵)بعد از مراسم:
کي چي پوشيده بود؟
کي چي آورده بود؟
کي چرا نيومده بود؟
کي بدون دعوت آمده بود؟
کي بود که چيز مناسبي نپوشيده بود؟!

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |

ديباچه
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد.  زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد.  نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت.  و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت.  سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت توسط علی بی غم |